![]() |
![]() |
|
| در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد |
|
(( ۱۵۹ )) نه ماه از موقعی که یک دایره میکروسکوپی دیگه بهت چسبیده و شده رفیقت و دو تا شدین می گذره و خودتو آماده می کنی با یک عمل سریع خارجش کنی. 2 ثانیه بیشتر طول نمی کشه تا این اتفاق بیافته .توی اون موقع از سال ( هشتم مرداد ) اصلآ بهش فکر نمی کنی که شاید وقتش رسیده و این اتفاق را هم باید تجربه کنی. ولی انگار روحت می طلبه و تو هم نمی تونی جلوشو بگیری حتی اگر این اتفاق توی چله گرما ( هشتم مرداد ) باشه . برای یک لحضه یک لرزش بنفش توی بدنت احساس می کنی و بعد از اون یک تردید بزرگ اما حتی بهت اجازه نمی دن که کمی در مورد تردید فکر کنی و خودت هم نمی دونی که بعد از فارق شدن از این تجربه حالت بهتر می شه یا بدتر از قبل ، ولی ریسک می کنی و توی ثانیه اول چشم هاتو می بندی شاید هم چشم هات از قبل کاملا بسته بوده و فکر می کردی که بعد از فارق شدن از این کار می تونی بازشون کنی . و بعد با اضطراب تمام توی هشتم مرداد ماه یک نفس عمیق می کشی تا جایی که قفسه سینت پُر می شه از هوای بازدم آدمهای کثیف این دنیا . دیگه وقت آغاز ثانیه دوم فرا رسیده ؛ خودتو آماده می کنی تا کار را تمام کنی ولی تجربه داشتی که بعضی ها توی همان ثانیه اول می مونند وبه ثانیه دوم نمی رسند یعنی در واقع توی نطفه خفه اش می کنند . ثانیه دوم، ثانیه دوم، توی این لحضات ثانیه دوم قادر نیستی به چیزی فکر کنی انگار مسخ شدی. خودت می دونی یک ثانیه بیشتر نیست ولی برات خیلی طولانیست و انگار مدتها گذشته و تو هنوز منتظری تا چشم هاتو باز کنی و ببینی بعد از فارق شدن از این اتفاق به سرت چی میآد . توی همین لحضه بدون اینکه از اطرافیانت خجالت بکشی دستان لختت را جلوی صورت عریانت می گیری و آن دمی که از بازدم اطرافیانت در ششهات بوده با فشاری که فکر می کنی شاید تبدیل به یک فریاد بلند بشه می دی بیرون . حتی برای یک آن فکر می کنی که روحت هم، همراه با آن فشار به بیرون از جسمت پرتاب شده. دیگه تمام شد . خیلی آهسته چشم هاتو باز می کنی و دستاتو از جلوی صورتت بر میداری و به هم می مالونی شون و به اطرافت نگاه می کنی . هیچ چیزی تغییر نکرده و تو همچنان بعد از گذشت این همه سالها ( 2 ثانیه ) هیچ تغییری نکردی و رسیدی به جای اولت و فقط فرصت داشتی حس ناب یک عطسه را در هشتم مرداد تجربه کنی. |
|
+ نوشته شده در
85/05/02ساعت 16:51 توسط هرمس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.
بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره . پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را بازگو کنید تا هرمس آنها را در وبلاگ انعکاس دهد. |
|
RSS
|