![]() |
![]() |
|
| در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد |
|
وقتي داشتم اين متن را مي نوشتم دچار دلپيچه شديدي شدم اميدوارم شما بعد از خواندن اين پست دچار اين حالت نشويد. حرف اول: حقيقت اين است كه هر موجود زنده و جنبنده اي داراي يك روح است . آيا اين موضوع هم حقيقت دارد كه گياهان و چرندگان و خزندگان هم به دليل زنده بودن داراي روح هستند؟؟؟ آيا اصولآ مي شود اينطور قلمداد كرد كه يك موجود زنده ي بدون روح در اين دنيا هم در حال زندگيست ؟؟؟ تمامي گياهان و درختان مانند سرو، كاكتوس ، رُز ، خشخاش … و تمامي حيوانات مانند كرم خاكي زير پايمان و مگس بالاي سرمان گرفته تا كفتار و موش صحرايي و ماهيهاي لجنخوار و عمو جغد شاخدار داراي روح هستتد. حرف دوم : و با اين تفاسير آيا درست است كه بر اين تصور باشيم كه در عالم هستي دو خدا وجود دارد . يكي در حال دميدن روح در آدمي ( هرمس و تو ) و ديگري د رحال دميدن روح در بقيه جانوران و موجودات مانند مثال بالا . نه،نه هرمس كه نمي تونه اين موضوع ( وجود دو خدا ) را براي خودش تجسم كنه . پس در حقيقت خدا (( يك )) يست و روح او هم (( يك )) يست و نمي شود براي روح او فرق قائل شد و روح او را در كالبد بعضي از موجودات پست خواند و در بعضي ديگر ( اشرف مخلوقات ) والا خواند . حرف آخر: خدا قبول كن كه تو بين روح ما ( هرمس و تو ) و روح يك كفتار و كرم خاكي هيچ فرقي قائل نشدي و نمي تونستي بشي . پس ديگه اين همه منتي كه براي دميدن روحت به ما روا مي داري براي چيه ؟؟؟ بهم حالت قي دست داده از بس در كتابها و احاديث و سخنرانيها از دميدن روحت سخن گفتند . با توام خداي جبار به رحمانيتت قسم ميدم كه ديگه بس كن و دست از اين منتت بردار!!! |
|
+ نوشته شده در
85/04/19ساعت 9:57 توسط هرمس |
|
|
برای خواندن (( اسلام در سایه شمشیر 1 )) اینجا کلیک کنید داستانهایی که در کتابها در این باب نقل کرده اند شگفت انگیز است (( گویند زمانی که ایران به دست اعراب تصرف شد عربی در بین غنائم پاره ای یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست و آن را نمی شناخت . دیگری به او رسید که قیمت آن یاقوت را می دانست . آن را به هزار درم بخرید . شخصی به حال او واقف گشت و گقت: آن یاقوت را چرا ارزان فروختی؟ او گفت اگر بدانستمی که بیش از هزار درم هست در بهای آن بیشتر می طلبیدم. دیگری را زر سرخ بدست آمد در میان لشکر ندا می کرد صفرا را به بیضا که می خرد؟ و گمان او آن بود که نقره از زر بهتر است . و همچنین جماعتی از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شد و اثر نمک پدید نیامد خواستند که آن انبان را بریزند. شخصی بدانست که آن کافور است و از ایشان آن را به کرباس دودرم بخرید ))اما وحشی طبعی و تند خویی فاتحان و رفتار مسخره آمیز و دیوانه وار آنان وقتی بیشتر معلوم گشت که کشور فتح شده را بدست گرفتند . می نویسند : اعرابی را بر ولایتی والی کردند جهودان را که در آن ناحیه بودند گرد آوردند و از آنان درباره ی مسیح پرسیدند . گفت او را کشتیم و به دار زدیم . گفت آن خونبهای او را نیز بپرداختید ؟ گفتند نه. گفت به خدا سوگند که از اینجا بیرون نروید تا خونبهای او را بپردازید . ابوالعاج بر حوالی بصره والی بود مردی را از ترسایان نزد او آوردند پرسید نام تو چیست ؟ مرد گفت (( بنداد شهر بنداد )) گفت سه نام داری و جزیه ی یک تن می پردازی ؟ پس فرمان داد تا به زور جزیه ی سه تن از او بستانند .خسرو در جایی می گوید (( آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنان همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره و در جای و مقامی برابرند . فرزندان خود را از راه بی نهایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند . از خوردنی ها و پوشیدنیها و لذتها و کامرانیهای این جهان بی بهره اند . بهترین خوراکی که در منعمانشان می توانند بدست آورد گوشت شتر است که بسیاری از درندگان و حیوانات آن را از بیم دچار شدند به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند )) منبع : دو قرن سکوت (( عبدالحسین زرین کوب )) |
|
+ نوشته شده در
85/04/02ساعت 19:8 توسط هرمس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.
بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره . پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را بازگو کنید تا هرمس آنها را در وبلاگ انعکاس دهد. |
|
RSS
|