![]() |
![]() |
|
| در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد |
|
ما حتی آبروی بچه های قابیل را هم برده ایم !!! قابیل تنها مرتکب یک گناه شد و دست به قتل زد ولی ما در جامعی زندگی می کنیم که آدمهایی مثل چارلز کولن ( پسر شیطان ) و رهبران ما در زمان جنگ و حتی خود هرمس ( قاتل سوسکها) زندگی می کنند و شاید به اندازه تعداد ماههای سن خود مرتکب قتل شده باشند. نمی دانم جایی در دنیا هست که مردمانش به اندازه مردم ما در لا به لای حرف های روزمره شان قسم بخورند یا نه ؟ قسم برایمان آنقدر عادی شده که به صورت ضمیر ناخودآگاه در لا به لای کلمات مان آورده می شود . مجبوریم برای اثبات راستی و صداقت گفته هایمان قسم های بیشتری بخوریم . در واقع قسم می خوریم چون نسبت به یکدیگر بی اعتماد هستیم و چقدر نفس عمیق کشیدن در کشوری که مردمانش به یکدیگر اعتماد ندارند دشوار است . مردمانی که اعتماد نکردن را شرط عقل می دانند و اعتماد ورزیدن را بی احتیاطی . آنقدر نسبت به هم بی اعتماد شدیم که دیگر کمتر ماشینی ست که مجهز به دزدگیر نباشد. روی دیوار بسیاری از خانه های شهر نرده های اهنی نصب شده . سقاخانه ای نیست که کاسه اش زنجیر نشده و دورش حفاظهای اهنی جوش نخورده باشد . بیشتر طبقات اول و دوم ساختمانها حفاظ فلزی دارند . پشت بیشتر پنجره خانه های مسکونی دو پرده نصب شده . غالبآ یک پرده تور و زیر آن یک پرده سفید و ضخیم برای محافظت از نگاهای دزدکی مردم . حالا دیگر اینها جزئی از فرهنگ ما شده هر چند به لطف ذوق و هنر ایرانی نرده های آهنی سر دیوارها را با گل های فلزی و حفاظ پشت پنجره ها را با فرفوژه می آراییم تا بپنداریم همه این ها برای زیبایست نه ایجاد امنیت . اما واقعیت چیز دیگریست!!! |
|
+ نوشته شده در
85/01/15ساعت 21:35 توسط هرمس |
|
|
آخرین ماه از سال، آخرین هفته از سال ، آخرین روز ، آخرین ساعت ، آخرین ثانیه ها از سال و اوٌلین ثانیه ها از سال ، اوٌلین ساعت ، اوٌلین روز، اوٌلین هفته و اوٌلین ماه و باز تکرار سال قبل و همیشه پُر از تکرار ثانیه ها و ساعت ها … و سالها. و فقط نو شدن لباسها و شکل ها و صورتکهای رنگی که هر سال بهار را بهانه نوشدن می گذارند امٌا... و انسانهایی که فقط در روزهای عید خودشان را محکوم به خوش رویی و لبخند های کذایی و بوسه های دروغین و در آغوش کشیدنهای اجباری می کنند . و چه مظلومانه تابستان و پائیز و زمستان را از یاد بردیم و آنها را فصل پیری و کهنسالی و مرگ نامیدیم و بهار را فصل زنده شدن و به انتظار نشستن و نظاره کردن مرگ ماهی های قرمز. در صورتی که در هرماه و … هر ثانیه می شود نو شد چون از هر ثانیه که شروع کنید 3153000 ثانیه بعد تکرار سال قبل است . و زمین پُر از تغییر هر سال و انسان پُر از تکرارپارسال.
پیوست برای سیزدهم فروردین : روز گریه انسان
آرت بوخوالد در سال ۱۹۷۰ گفته بود : ( انسان کیسه های پلاستیکی ، قوطی های آلومینیومی و سلفون های نایلونی را اختراع کرد تا بتواند با خیال راحت با ماشین اش در خیابانها راه بیفتد و همه غذاهایش را از یک مغازه بخرد ، آنهایی را که می خواهد در فریزر بگذارد و انچه را که نمی خواهد دور بریزد . اما بزودی جهان ما از کیسه های پلاستیکی ، قوطی های آلومینیومی ، سلفون و بطری های یکبار مصرف پر خواهد شد و دیگر هیچ جایی برای نشستن یا راه رفتن نمی ماند . آنگاه است که انسان سرش را تکان می دهد و گریه را آغاز می کند ) |
|
+ نوشته شده در
85/01/01ساعت 21:55 توسط هرمس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.
بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره . پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را بازگو کنید تا هرمس آنها را در وبلاگ انعکاس دهد. |
|
RSS
|