تبليغاتX
زخم های هرمس
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد

حرف اول:

 وقتی روح الله موسوی ( خمینی ) از بازرگان درخواست کرد که دولت تشکیل بدهد بازرگان نپذیرفت و درجواب به موسوی گفت : مردم برای شما سه صلوات می فرستند ولی برای پیغمبر خدا یک صلوات واین برای من غیر قابل قبول است

حرف دوم :

 و زخم دیگر آنکه وقتی اسم ابوالفضل در یک سخنرانی یا یک نوحه می آید مردم با آه و ناله و درد از او یاد می کنند آنچنان غرق در کلمه ابوالفضل می شوند که تمامی سرگذشت او را در چند لحضه مرور می کنند . ولی اگر در همان سخنرانی اسم خداوند آورده شود مردم به کلمات قبل و بعد آن ( خداوند ) فکر می کنند ولی در مورد کلمه خداوند هیچ تفکری به ذهنشون نمی رسد و به یک نوع خلاء فکری می رسند.

برای علی آنقدر غرق در مصیبت می شوند که با دست و زنجیر و قمه ( مراسم قمه زنی ) بر سر خود می زنند . ولی همانها حاضر نیستند که 5 ثانیه بیشتر سر خود را روی سجاده بگذارند و در برابر خداوند سر فرود آورند تا به بزرگی خداوند و کوچکی خودشان بیشتر فکر کنند.

حرف سوم :

 پس چرا ما مشقات و رسالتهای امامان دیگرمان را فراموش کردیم و کمتر از آنها یاد می کنیم . به صورتی که در طول سال ( قمری ) فقط موقع تولد و مرگ ( شهادت ) آنها رابه یاد می آوریم . شما چند نفر را می شناسید که به محمٌد باقر یا محمٌد جواد و یا حسن عسکری متوسل بشن و برای آنها روضه یا نذری بدهند ؟؟؟

در صورتی که هرمس آدمهایی را می شناسد که اسم دوازده امام را بلد نیستند ولی برای علی اصغر و یا ابوالفضل ( که نه امام بودن و نه پیغمبر ) خیرات پخش می کنند !!!

چرا همیشه دنبال فرعیات هستیم و از اصل غافل می شویم و آن را فراموش می کنیم ؟؟؟

آهای با توام : چرا وقتی اسم خداوند ( اکبر )  را می شنوی از بزرگی خدا  مو بر تنت سیخ نمی شود ولی وقتی اسم حسین را عباء پوشان فریاد می زنند اشک می ریزی؟؟؟

چرا وقتی سر روی سجاده می گذاری اینقدر سبک و راحت سر خود را بلند می کنی  بدونه اینکه بدانی در برابر چه کسی سر فرود آوردی ( مثل کلاغهایی که برای خواستن و برداشتن روزی و دانه نوک می زنند و سر فرود می آورند )

حرف آخر :

 خدا با توام : چرا اینقدر نا جوانمردانه بزرگی چرا چرا چرا ؟؟؟ تو آنقدر بزرگی که وقتی می خوام خوبی کنم و یا به یک دردمند کمک کنم نمی تونم منکر این بشم که برای رضای توست که دارم این کار را می کنم . وقتی می خوام گناه کنم نمی تونم نادیده ات بگیرم . وقتی می خوام دوستت داشته باشم آنقدر بزرگی که می ترسم توی دلم جا نشی !!!  

 

 

+ نوشته شده در  84/10/29ساعت 6:20  توسط هرمس | 

همیشه در وبلاگ دنبال موضوعی می گشتم تا شما دوستان را به کمی تفکر بیاندازد و یا حداقل در خواندن نوشته هایم کمی تأمل کنید . هرمس در گوشه ای از وبلاگ گفته بود که تفکرات شما را انعکاس خواهد داد و آن روز فرا رسید تا نظرات فهیمانه شما را منعکس کنم . البته تمامی دوستان حرفهای جالبی زدند ولی به مختصر برخی را در این پست قرار دادم . برای درک بهتر نظرات دوستان پیشنهاد می کنم پست قبلی را حتماً بخوانید .

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

محٌمد


بیان این گونه سوالات خوب است البته نه در اینجا که خوانندگان خودت رو به شک در مورد حکمت خدا واسلام وادار کنی.بهتره اول یک سری مطالعات در این زمینه داشته باشی بعد نکات مبهم ذهنتو به کسی که جوابتو بدونه بگی وبعد اونا رو مطرح کنی.آیا مشکل تو اینه که امامان معصوم ما با لجاجت خودشون رو از این دنیا رها کردن ؟ در صورتی که میتونستند به مردم کمک کنند؟
ببین هرمس اولا مردم اون زمان قدر امامان معصوم ما رو نمیدونستند واگر میدونستند نمیگذاشتند دختر پیامبر رو جلوی چشم شوهرش بزنند پس مردم اون زمان لیاقت نداشتند (اما این دلیل قانع کننده نیست).
دوما :درسته که امامان از علم لدنی برخوردار بودند اما این دلیل نمیشه که از این علم به نفع زندگی شخصی یا جمعی استفاده بشه (وچون قراره به شهادت برسه به مسجد نره).
سوما:تا حالا در مورد حکمت خداوند چیزی شنیدی؟ آیا میدونستی وقتی پیامبر به معراج رفت از خدا خواست قضیه خانه نشینی علی وخلافت ابوبکر اتفاق نیفته(با توجه به اینکه علم به اینها داشت) خداوند جواب منفی به پیامبر داد و اونرو آزمایشی برای مردم دونست.وشهادت امامان هم میتونه از این قاعده مستثنی نباشه؟
درمورد امام رضا :اگر در فیلم دقت کرده باشی متوجه میشی که مامون به امام رضا گفت تودر خوردن زهر اختیاری نداری بلکه تو مجبوری به خوردن زهر وماموران مامون را نشان داد که حالت جبری بودن را بیشتر نشان بده .هرمس باید به این نکته توجه کنی که این فقط برداشت کارگردان از موضوعه . درجاهای دیگر این طور بیان شده که مامون انگوری رو به زهر آغشته کرد و به امام رضا تعارف کرد . این موضوع مانند شهادت حضرت علی است که با توجه به علمی که دشتند تسلیم قضا و قدر خداوند شدند و از دستورش سرباز نزدند.

چهارما:اگر در مورد قضا وقدر الهی مطالعاتی داشته باشی متوجه میشی که حکمی که در پیشگاه خداوند امر بر انجام اون داده شده باید محقق بشه ومیشه پس این حکم خدا بود و در هر صورت اجرا میشد.
پنجما:لوحی در آسمان وجود داره که هر وقت موقع مرگ کسی برسه نام اون شخص از لوح پاک میشه وعزراییل هم دیگه به او مهلت نمیده و امامان ما هم مانند من وتو انسانند پس باز هم از این قاعده مستثنی نیستند یعنی حتی اگر حضرت علی در خانه میموند باز هم عزراییل به سراغش میآمد و اون حضرت شهادت رو انتخاب کرد.
ششما:اگرفرضا ما بگوییم حضرت علی در خانه میماندند و به شهادت هم نمیرسیدند و از مرگ فرار میکردند واین عمل را مکررا تکرار میکردند و همه امامان هم همینطورآیا امثال شما خورده نمی گرفتید که چرا هیچکدام از امامان ما شهید نشدند یا چرا همه بیش از صد وبیست سال عمر کردند؟؟؟؟؟؟؟؟
هرمس ممکنه تو این مطاالبی که نوشتم نقطه ضعفی باشه واگر هم هست بهتره اونو مطرح کنی تا ابهامات من وتو و سایر خوانندگان برطرف بشه خواهش میکنم این مطالب رو در وبلاگ قرار بده تا خوانندگان فقط سوال نشنوند بلکه به کمک همدیگر پاسخی برای سوالات بیابیم. متشکرم دوست همیشگی تو محمد.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

کارو

در طول تاریخ جز فاطمه (س) نمی گویم بیشتر زنان و به جرات میتوانم بگویم همه ی آنان مایه ننگ بشری بودند ......اما سخن رسول اکرم را فراموش نکنیم که فرمودند در دینای شما 3 چیز برای من با ارزشترین چیزهاست .... نماز....عطر ....زن .
در باره علی (ع) نمی توان قضاوتی اینچنینی کرد ......که فقط برای رستگار شدن خویش دست به این کار زد
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسر توست اکنون به علی کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را
علی بی پدر آمد بی مادر بزرگ شد ....هرمس تو که در سایه پدر و مادرت این مطالب را مینویسی آیا چون علی تربیت یافته ای ؟؟؟؟؟ آیا چون علی برای حتی رستگار شدن خود آماده ی مرگی ؟؟؟ آیا چون علی خشم خود را فرو میخوری ؟؟؟ آیا به بزرگواری علی هستی ؟؟؟؟ ( منتظر جوابم )
البته اگر با من در مورد قرآن و ائمه وارد بحث شوی ، هر چه امام و پیغمر و قرآن است را کفر میگویی ....مثال کوچکی از قرآن می آورم ؛ قرآن فرموده خدا کن فیکن میکند ؟؟؟؟ میدانی یعنی چه ....به حساب اینکه میدانی پس چرا میگوید انسان را در 6 یا 40 شبانه روز آفرید خب کن فیکن میکرد !!!!؟؟؟؟
این که میگویی این (ع) ها در انتخاب همسر خطا میکردند خطا نبود ....این ایمان بود و آزمایش مگر نه اینکه انسان جایز الخطاست .....و آنها نیز انسانند ........ البته این یادمان باشد که پشت هر یک از این (ع) ها یک زن بود که آنها را ساخت و (ع) کرد اگر عایشه نبود اسلام نبود ...اگر همسر رضا او را به شهادت نمی رساند رضایی در کار نبود و سایر (ع) ها که به دست همسرانشان کشته شدند ...... علی (ع) می فرماید : شیطان هیچگونه مرد را نمی تواند فریب دهد مگر از نگاه یک زن !!!! ....... راستی خود کشی هم کار هر بچه ای نیست جرات میخواهد ....... آیا قادر به زخم کردن دستان خود هستی ؟؟؟ جرات این را هم نداری ؟ نه؟ درست گفتم ....

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آنجل

دوست دارم خوب بخونی و حتماً نظرت رو بهم بگی
در دنیا افراد زیادی بودنند و هستند.یک دسته معتقد ،یک دسته بدون اعتقاد و دسته دیگر لاادری
ما تمام سرگذشت آنها را می دانیم.ماهمه و همه این آدم ها را در نیای خود به وضوح می بینیم.آنها راههایی را رفته اند و تمام
سوالاتی که مطرح میکنی مطرح کرده اند؛ نه اینکه بگویم سوال نکن نه !!!! اما به زندگیشان نگاه کن اشتباه رفتند با یک سری سوالاتی که هیچوقت
به جوابهایشان نرسیدند.خداوند در قرآن محدوده ذهن ما را مشخص کرده است "محدود"ما فقط می توانیم آن چیزهایی راببینیم و
بشنویم که خدا برایمان تععین کرده . میتوانیم برتر فکرکنیم و ... اگر بخواهیم. تنها چیزی که برایمان روشن است اینست که با شناخت خود به شناخت خدا دست پیدا می کنیم.پس چرا راههای گذشته را برویم به قول یکبزرگ "کسانی که گذشته را به خاطر نمی آورند محکومند که آن را دوباره تکرار کنند"پس چرا یک راه جدید را نرویم
راهی که به شناخت خدا منتهی می شود.خود را بشناس و آنوقت است که پی به رازهای جهان می بری آنوقت خاموش می شوی و دیگر نه دنیا را می بینی و نه دنیاییان را.ببخشید اگه زیاد نوشتم ولی به نوشته هاتون فکر کردم و این ها به ذهنم رسید و برایتان بازگو کردم .امیدوارم روشون فکر بکنی.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آشغال

بحث اعتقادی نمیکنم چون نه بلدم ...نه میخوام ...
عرض شود یه زمانی دغدغه ذهنی من این بود چه جوری میشه هم
"هو الجبار" هم "هو الجمیل" ...هم علی بهترین شمشیر زن عرب هم مهربانترین مرد عرب...یه جورایی جمع شدن تضادها برای ما غیر ممکن ئه !
توجیه نمیکنم چون خیلی محدود تر از اونی هستیم که خودمون فکر میکنیم ...دوستان در کامنتای قبلی اشاره کردند...فکر میکنم به این محدودیت ها باید ظرف زمان رو هم اضافه کرد...میدونی یه جور اعتقاد به ماورا برای ما لازمه باز هم به دلیل همون محدودیت ها ...

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

متین

میدونی اولا این خواست خدا بود اینو که هممون میدونیم دوما اگه اونا نمی مردند حالا ما اصلا یادشون نبودیم خدا خواست که اونجوری بمیرن خدا میخواست همیشه اسلام زنده بمونه واسه همین اونا رو مظلوم کشتوند تا ما هر سال یادشون باشیم.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

روح

اونهایی که من رو میشناسن به خوبی میدونن که من اهل فرا فکنی یا ارجاع موضوع به جای دیگه نیستم پس:
1-علم لدنی وخدایی درجه بسیار بالاتری نسبت به فهم و شعور من وشما داره (سو تعبیر نشه ) مگه من و شما از همه اسرار این دنیا وکاینات خبر داریرم که خبر از اسرار مگوی دینی با قدمت 1400 سال داشته باشیم که اگر تازه این گونه هم باشد باز هم دلیل بردرک شرایط زمان ایمه نبوده
2- انسان در طول زندگی همواره در حال تغییر بوده وهست آیا شما میتوانید ادعا کنید که همان معصومیت و بی گناهی وقتی که 5 یا 6 سالتان بود را دارید خب با توجه به تغییرات انسان و از دست رفتن بعضی از مفاهیم زندگی در اثر گذشت زمان و با اشاره به مطلب قبلی میتوان توجیه منطقی را برای انتخاب همسر از جانب ائمه پیدا کرد
اینها را برای شما گفتم که دارید کار فرهنگی انجام میدهید وگرنه اگر همچین بحثی رو توی یک تاکسی توسط افراد معلوم الحال! میشنیدم شک نکنید که خودمو دخالت نمیدادم ارجاع به ضرب المثل نرود میخ آهنی بر سنگ

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

یلدا

در مورد مطلبت نه موافقم نه مخالف ... فقط ميدونم وقتي هيچ راهي واسه آدم نمونه
دلش ميخواد نباشه فكر ميكنه با نبودن ميتونه به اون چيزايي كه با بودن بهشون نرسيده برسه....
در مورد (ع) ها شايد توجيه ديگه اي داشته باشه رفتنشون بسوي مرگ...
چون اونا خيلي از رفتارهاشون بنا به خواست خودشون نبوده و در انجامش هيچ آزادي عملي نداشتند بلكه از جاي ديگه اي دستور ميگرفتن....
بهرحال در زمان ما دلايل كافي و قابل قبولي براي اينكار وجود داره ...اما چيزي كه وجود نداره جراته .... جرات....

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+ نوشته شده در  84/10/21ساعت 8:10  توسط هرمس | 

 

تا حالا شده کاری را بدون اجازه پدر ومادرتون بخواهین انجام بدین و خودتون هم نسبت به اون کار حس خوبی نداشته باشین یه حسی مثل حس گناه . در اون لحظات تمام نیروهای ماورأی طبیعت دست در دست هم می دهند تا شما را از انجام آن کار بازدارند حتی اگر شده یک پشه در چشم شما می رود تا مانع شما شود یا حتی یک اتفاق غیره منتظره دیگر . ولی شما با لجاجت مصر بر انجام آن کار هستید .

مگر نه اینکه پریدن از پل هوایی که در بالای یک اتوبان پُر تردد قرار دارد خودکشی به حساب می آید .

مگر نه اینکه با دست و پای بسته وارد عمق 5/2 متری دریا شدن خودکشی به حساب می آید .

و مگر نه اینکه خودکشی از بزرگ ترین گناهان نابخشودنی نزد خداوند است .

وقتی علی (ع ) داشت برای به جا آوردن آخرین نماز به مسجد می رفت درحیاط مرغان با منقار لباس او را کشیدند و در هنگام خارج شدن گیره در به شال او گیر کرد و حتی فرشته خواب در مسجد به سراغ ابن ملجم آمد و او را در خواب فرو برد . ولی علی ( ع ) با علم بر اینکه می دانست چه چیزی ( مرگ ) در انتظار اوست ابن ملجم را از خواب یدار کرد . آیا به واقع در آن مقطع از زمان شهادت ( مرگ ) علی ( ع ) بیشتر به نفع اسلام و مسلمین بود ؟؟؟ آیا او فقط به خود و رستگاری خود ( خلاص شدن از این دنیا ) نمی اندیشید ؟؟؟

فُزتُ و رب الکَعبه  ( به خدای کعبه که رستگار شدم ) !!!

به خاطر اینکه به عقاید بعضی از دوستان توهین نکرده باشم و آنها را از دست هرمس ناراحت نکنم در مورد شهادت ( مرگ ) رضا ( ع ) که خیلی حرفها در موردش دارم سخن نمی گویم . فقط توجه شما را به سخنان رضا ( ع ) قبل از خوردن سم به دست مأمون در فیلم ولایت عشق جلب می کنم و بس .

به راستی که شهادت حسین ( ع )  و هفتاد و دوتن از یارانش برای بقا و احیاء نماز و اسلام بوده  و شهادت حسین ( ع ) چه برای هرمس و شما از قداست خاصی برخوردار است .

اگر کمی تحقیق کنید متوجه می شوید که بیشتر ( ع )ها به وسیله همسران خود به قتل رسیدند . ( ع )ها برای مسلمانان انسانهایی فوق بشر بودند وهستند . تا آنجایی که گفته اند آنقدرعالم بودند که اگر کسی بود که  راه کره ماه را ازآنها سوال می کرد جواب خود را بدست می آورد !!! پس جرا این ( ع )ها در انتخاب همسر اینقدر ضعیف بودند ؟؟؟ چرا ( ع )ها به نشانه های ماورأی طبیعت که در بالا ذکر کردم توجه نکردند و به سمت مرگ رفتند ؟؟؟ آیا آنها خواستار مرگ ( خودکشی ) بودند ؟؟؟   

 

 

*** کریسمس مبارک***

 

+ نوشته شده در  84/10/06ساعت 7:11  توسط هرمس | 

شب یلدا هرمس هم مثل بیشتر خانواده های ایرانی و شما دوستان عزیز به همراه خانواده خودش و  پنج خانواده  دیگر دور برکت خانه ( بی بی ) جمع شده بودن و به گرفتن فال حافظ پرداختیم . وقتی نوبت به هرمس رسید نیتشو کرد و خاست که فالشو بی بی جون براش  بگیره . وقتی بی بی حافظ را باز کرد این شعر برای هرمس به عنوان فال آمد  

گفتم : غم ِ تو دارم . گفتا غمت سر آید                                  گفتم که ماهِ من شو . گفتا : اگر برآید

 

گفتم : زمهرورزان رسم ِ وفا بیاموز                                    گفتا : زخو برویان این کار کمتر آید

 

گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم                                         گفتا که شبروست او از راهِ دیگر آید

 

گفتم که بوی ِ زلفت گمراهِ عالمم کرد                                   گفتا : اگر بدانی ، هم اوت رهبر آید 

 

گفتم : خوشا هوائی کز باد ِ صبح خیزد                                 گفتا : خنک نسیمی کز کوی ِ دلبر آید

 

گفتم که نوش ِ لعلت ما را بآرزو کشت                                   گفتا : تو بندگی کن کو بنده پرور آید 

 

گفتم : دل ِ رحیمت کی عزم ِ صلح دارد؟                                گفتا : مگوی با کس تا وقت ِ آن در آید

 

گفتم : زمان ِ عشرت دیدی که چون سر آید ؟                           گفتا : خموش حافظ کاین غصٌه هم سر آید

+ نوشته شده در  84/10/02ساعت 8:53  توسط هرمس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.‏
بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره .‏
پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را بازگو کنید تا هرمس آنها را در وبلاگ انعکاس دهد.

نوشته های پیشین
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
صادق هدایت
مُرداب
بازتاب
مثل یه دوست
ورونیکا
گندم
مثل آب برای شکلات
طنین سکوت
قرن بیست و یکمی
در ستایش دیوانگی
پروین
ستاره شمال
دوستی
غنچه
و حال باز مانده ام چرا ؟
جسد
آوای آزاد
هزارتوی ذهن
روزها و کاغذهای مچاله
یه دل کوچولو
سایه
افق روشن
فریاد از سکوت
سایت رسمی هدایت
دکتر شریعتی
آنجل
آشغال
دختر بچه اهوازی
شمیم
تنها شبگرد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

به خاطر قلوب در هم شکسته ی انسانها!... قلوب آکنده از عشق و ... به خون آغشته ی انسان ها !... به خاطر حسرت...: حسرت گمگشته :در امواج سرشک!... سرشک سرگردان: در ظلمت زندان ها ... این آثار پراکنده بوجود آمد!...‏